عباس اقبال آشتيانى
85
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
او ، مهمّ و معتبر شده و پس از وفات پدر زمام كارهاى بزرگ را در دست گرفتهاند . مجموع فرزندان و اقربا و كسانى را كه از تيرهء يك خان يا شاهزادهء مغولى بوده اروغ او و طايفه و رعايا و مردم مطيع تحت اوامر او را اولوس او مىگفتند . مقصود از اولوس اربعهء چنگيزى تمام مردم بلادى است كه بعد از مرگ او تحت حكم چهار پسر اوجوجى و جغتاى و اوگداى و تولى قرار گرفتهاند . از امورى كه مغول به آن اهميت فوقالعاده مىداده و آن را لازمهء زندگانى خود مىدانستهاند شكار بوده و مغول هر وقت كه بجنگى اشتغال نداشتهاند ايام خود را به شكار مىگذرانده و ترتيب شكار و تفحص صيد و دور كردن حيوانات و شكار جرگه آداب و قواعدى داشته و مقدارى از ياساهاى چنگيز خان در اين باب بوده است . « از ياساهاء چنگيز خان آن است كه قوم مغول و تاتار در مهم صيد جد و جهد نمايند چه او گفته كه صيد وحوش مناسب امير جيوش است و اين امر نزد آن طايفه از معظمات امور باشد و در اوايل فصل زمستان شكارى عظيم طرح اندازند نخست صيادان بفرستند تا تفحص قلت و كثرت صيد كنند و بعد از تحقيق جا به لشكريان رسانند كه به قانونى كه در معركهء رزم مقرر است ميمنه و ميسره و قلب و جناح مترتب داشته هزار كس از محل خود حركت كند و بعد از يك ماه يا زياده صحرا يا كوهى را خلقى انبوه در ميان گيرند و خان با خواتين و انواع مأكولات و اصناف مشروبات متوجه شكار گردد و مردم شكارى را بتدريج و آهستگى رانند و محافظت تمام نمايند تا نخجيرى از جرگه بيرون نرود و اگر ناگاه شكارى بيرون رود از نقير و قطمير آن استفسار نمايند و تحقيق آن معنى از جملهء واجبات دانند و از براى آن امير هزاره و صده و دهه را چوب زنند و گاه باشد كه بقتل رسانند و اگر صف را كه جرگه گويند راست ندارند و قدمى پيشتر يا پستر نهند در تأديب ايشان مبالغه نمايند و چون جرگه نزديك رسد دستها را به همديگر متصل كنند و چون نزديكتر شود دوشبهدوش و زانوبهزانو بازنهند و بايستند و در ميان حلقه انواع سباع و اصناف وحوش در جوش آيند و نخست خان با تنى چند از خاصان و مقربان در ميان اندازند و ساعتى تير اندازد و صيد كند و چون ملول گردد هم در ميان جرگه بر موضعى بلند فرودآيد تا شاهزادگان و امرا و نوينان و عوام در عقب يكديگر درآيند و صيد افكنند و خان تماشا كند تا از موضعى كه به آب و علف نزديك باشد راه دهند و تمامت شكارى را كه افكنده باشند جمع كنند و اگر شمار همه ممكن نباشد بر تعداد گوزنان و سباع اختصار نمايند و غرض از اين گيرودار مجرد شكار نيست بلكه مقصود آنست كه مجموع لشكر و سپاه به تيراندازى و اسب دوانيدن عادت كنند تا در روز جنك حزم و احتياط را مرعى دارند و اهمال و اغفال جايز ندارند و از بدايت دولت مغولان تا الحال همان طريقه ميانهء ايشان مرعيست و چون چنگيز خان در باب شكار بسيار مبالغه داشت اين مهم را به جوجى پسر بزرگ خود حواله فرموده بود چه چون نزد تركان اين مهم از معظم مهمات مىباشد چنگيز خان رعايت بزرگى آن كرده او را از ميان فرزندان خود به پسر بزرگتر ارزانى داشت » . ( از تاريخ الفى و جهانگشاى جوينى - ص 19 ، 20 ج 1 . )